تو چرا بازنگشتی دیگر؟*

اعتراف کنم؟
اگر به من بود، بیست سالگی می‌کردم؛ همین امروز که آن‌طرف‌ها، سمت تو ام، پشت در خانه‌ات سبز می‌شدم، در می‌زدم، در را که باز کردی، توی چارچوبِ در خودم را جا می‌دادم، توی چشم‌هایت نگاه می‌کردم و می‌گفتم: بیا انگار کنیم هیچ اتفاقی نیافته، بیا و برگردیم به پاییز و دیگر به پاییز برنگردیم. بیا برگردیم، به هم.

کاش بیست ساله بودم. چند سال از بیست‌سالگی‌مان گذشته؟ کاش باز هم بیست‌ساله دوستم می‌داشتی نامرد.



*هـ. الف. سایه