پست‌ها

نمایش پست‌ها از December, 2016
.
نمی‌دونم از کی، ولی خیلی وقته که خیابونا برام چیزی جز اسم و آدرس‌ان. مثلن خیابون ولیعصر-جنوب یه کاشی داره کف خیابون تو پیاده‌رو سمت چپی چند قدم بعد از پل همت و نرسیده به «پل آرمانی» که ۴-۵ سال پیش یه قطره اشک من وقتی داشتم از سازمان پیاده برمی‌گشتم خونه و«تصویر رویا» داریوشو گوش می‌کردم، با بک‌وکال دقیقه ۱:۳۵ زمزمه می‌کردم از چشمم چکید روش. بعد از اون دیگه پیاده‌روی سمت چپی ولیعصربه سمت جنوب بعد از پل همت نرسیده آرمانی هویت داشت؛ جایی که اون شب ماه تمومش با کمک «تو رو آغوش می‌گیرم تنم سرریز رویا شه...» تونست دلمو تو خودش جا بذاره.

یا بازم مثلن همین چند هفته پیش؛ نزدیک خونه که شدم به تاکسی گفتم قبل از خط‌کشی عابر بایسته؛ پشت یه شاسی‌بلند سفید که روی خط‌کشی توقف کرده‌بود نگه داشت.۲-۳ قدمو آروم و در حالی که سرم توی گوشی بود رفتم سمت شاسی‌بلنده که از خط‌کشی رد شم، یهو یه گوله هوای متراکم آغشته به مون‌بلان از کنارم رد شد. فرصتی نبود که بخوام تحلیل کنم آشنا بود یا نه. درجا روی محور عمودی خودم ۳۶۰درجه چرخیدم و با نگاهم رد بو رو دنبال کردم، حتا چند قدم رفتم دنبالش؛ رفت توی آزمایشگاه، دیدم …